محمد بن أحمد المقدسي ( المشاري ) ( مترجم : علينقي منزوي )
200
أحسن التقاسيم في معرفة الأقاليم ( فارسي )
وبازده يا خوراك ناگوارا سراغ ندارم . مركز صابيان همهء كشورهاى اسلام در رها وحرّان است ، مجوس ندارند . نه درياچه دارد ونه به دريا پيوندى گيرد . نه مذكّران را نامى ، ونه زرق فروشان « 1 » را بازارى هست . آئين : مذهب مردم سنّت وجماعت است مگر عانه كه پر از معتزليان است . از مذهبوارهها پيرو أبو حنيفة وشافعىاند ، حنبلي ومشتى شيعه نيز دارد . هنوز هوس دلهايشان را نپراكنده ، فقيهانشان كشاكشهاى كلامي ندارند ، قرآن را به قرائت عبد اللّه بن عامر خوانند . دربارهء قرائت ابن عامر : هنگام جنگ يجه با حبشها من در زبيد « 2 » بودم . قاضى شهر كه مرا براي گزاردن نماز مغرب وعشا جانشين خود ساخته بود ، روزى به من گفت : مردم از تو سپاسگزارند ولى من گله مندم ! گفتم : چرا اى قاضى [ يمن ] ؟ گفت : تو فقه را به راه مردم كوفه رفتهاى ، چرا قرآن را به راه ايشان نخوانى ؟ چه چيز تو را به قرائت ابن عامر كشانيده است ؟ گفتم : چهار چيز ، گفت : چيستند آنها ؟ گفتم : نخست : آنكه ابن مجاهد سه روايت از ابن عامر دارد ، يكم آنكه
--> ( 1 ) دخويه مصحح متن عربى در چ ليدن ص 142 س 10 « رزق » را در متن نهاده و « زرق » را كه در زبان عربى معنى نداشته بصورت نسخه بدل در پانوشت نهاده است . ولى من كه كار بردن مؤلّف واژهء فارسي را در جملهء عربى در ص 129 ص 15 ديدم ، ودر اينجا « زرق » فارسي به معنى ريا را براي جملهء بالا متناسبتر يافتم ، چنين ترجمه كردم . ( 2 ) « بجه » ها قومي دو رگه ميان عرب وحبشه بودند ( حدود العالم : 197 وياقوت 2 : 495 : 9 ) بسيارى از ايشان مانند حبشيها به يمن مهاجرت مىكرده سكنى مىگزيدند . أشارت مؤلّف به يكى از درگيرىهاى اين دو قوم در شهر « زبيد » است كه در ص 121 ياد كرده است .